عشق بارانی
نخواهد بود بی تو در انتهای هیچ چیز خبری نخواهد بود. من فقط از پایان تو می ترسم زیرا پایان تو آغاز مرگ تدریجی من است و بستن دفتر شعرم برای همیشه حال از تو می خواهم که آغاز کنی ابتدا را چون همان لحظه ای که تورا در زیر آفتاب دیدم به پایان راه نیندیشیدم حال می خواهم آغاز کنی عشق را. آغاز کنی همان پرواز را از لحظه ی شروع و لحظه درود و سلام و از لحظه ی تلاقی دو نگاه همزاد در زیر آفتاب شروعکنی و چون من به پایان را نیندیشی که اندیشیدن به پایان راه شور پرواز بی پروا را در ما خواهد کشت...!
هرگز به پایان راه نمی اندیشم چرا که می دانستم بی تو در انتهای را خبری
نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت
12:38 توسط امین| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

