تبليغاتX
عشق بارانی - در هیاهوی فردا...


عشق بارانی

درهیاهوی فردا از آنجا که عشق دلی را می شکند و از میان روزها و

شب ها که دلها ار آن گذشتند تنها دلی مانده بود که از آن به بعد فقط

در تاریکی شبها می شد که صدایش را شنید گاهی هم آن قدر بی صدا

فریاد میزد که خودش هم صدای خودش را نمی شنید اما دیگر برای او راهی

نمانده چون که درحضور قاضی به او حکمی داده شده بود که باید تنها بماند

و بی صدا در اعماق درونش تنهایی اش را فریاد کند که ای کاش در این حکمی

که بدون هیچ قضاوتی به من داده تجدید نظر کند که مبادا من در درون خود بپوسم

یا حکم مرگ را برای خودم .......

 

نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 22:38 توسط امین| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست