عشق بارانی
یادم میاد می گفتی برو خدا نگهدار نوشتی روی دیواربه ارزوی دیدار به ارزوی دیدار رفتم تو راه رفتن دلم میگفتش نرو نمی شنیدم انگار من التماس دلو من التماس دلو رفتم و باز اومدم اما ندیدم اونو گفتن که دیر رسیدی داده به دنیا جونو گفتم محاله هرگز او که منو دوست داره قول داده بود که هیچ وقت منو تنها نزاره دیدم که ارزوم افتاده یه قیامت من که ندارم این قدر صبرای بی نهایت به عشق تو رو دیوار منم واست نوشتم به ارزوی دیدار منم خودم رو کشتم منو ببخش عزیزم که خیلی دیر رسیدم زیر نوشته ی تو یه خط سرخ کشیدم با قطره قطره ی اشک با ذره ذره ی خون به ارزوی دیدار منم دارم میدم جون
نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت
10:20 توسط امین| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

