عشق بارانی
اگر روزی نباشی نیستم من تو در چشم منی هرجا که هستم تورا هرجا که هستم می پرستم دوستت دارم عزیزم.....!
نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می داند ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد " . ارد بزرگ بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند" . امرسون از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش" . آلبرت انيشتن براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت " . دالايي لاما اشكهاي ديگران را مبدل به نگاههاي پر از شادي نمودن بهترين خوشبختي هاست" . بودا تاجيكان از خلقي اند كه روشنفكران آنها شاعران بزرگي چون فردوسي را به جهان آورده اند و بي سبب نيست كه تاجيكان سنتهاي فرهنگي خود را از او مي آورند " . استالین ناخود آگاه، هريك از ما ، از ناميرائي خود يقين دارد " . فروید مادام که افراد فرانگیرند در پس هر یک از جملات، اظهارات و وعده و وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو کنند، در سیاست همواره قربانی ِ سفیهانه ﻰ فریب و خودفریبی بوده و خواهند بود " . لنین لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهرهاش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا " حق همیشه با پیروز میدان جنگ است " . آدلف هیتلر تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس آنقدر مهربان باش تا نا مهربانی ها رو نبینی آنقدر دریا دل باش تا نگران فردا ها نباشی آنقدر بزرگوار باش تا خشمگین نشوی آنقدر نیرو مند باش تا از چیزی نهراسی آنقدر راضی باش تا به هیچ مشکلی اجازه خود نمایی ندهی آنقدر در فکر اصلاح خود باش تا فرضتی برای انتقاد دیگران نداشته باشی مارک تواین
شبی پرسیدمش با بی قراری ... روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي شايد آن روز که سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد کرد )) خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس زندگي اجبارست میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم يک شمع وقتی شمع دیگری را روشن می کند چیزی از نور خود را از دست نمی دهد در بين تمامي مردم تنها عقل است كه به عدالت تقسيم شده زيرا همه فكر ميكنند به اندازه كافي عاقلند. (رنه دكارت) خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه... مي باره و مي باره و... اينقدر مي باره تا آبي شه... آفتابي شه...!!! کاش... کاش مي شد مثل آسمون بود... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده در غروب سرد تنهایی عشق دوباره احضار می شود در میان خواب زمستانی زمین دوباره بیدار می شود گر نگیرد دلت خوی پشیمانی همچو منصور لب دار می شود در این صومعه ی سرد بد نامی محبت دوباره خریدار می شود تا به کی غریبی ٬ بی کسی ٬ گمنامی گر نجنبی مهر انکار می شود در این شب طوفان زده ی بارانی باران جنون دوباره اجبار می شود پس بیا ای هم نفس زیبایی با تو عشق دوباره تکرار می شود دل شب گرچه تمنای تو دارد از من
دل من خسته از این یاد دراز در درون سایه روشن های احساس تو من میشکنم می افتم زیر پای شب وماه دل این پنجره ی سرد فرو می پاشد می افتد زیر نور مهتاب سبزی طرد سکوت این درخت تابش نوری فرو می شکند جنبش برگان روشن در خروش ... ماه من روز ها زیباتر است در درون وزش گلبرگهای گل سرخ میشود شنید شهد زیبای شمیم نوبهار را در میان سروده های پرنده ی زیبا که سوار می شود بر بال بادها و صدای وزش باد میان برگ ها یاد سایه روشن های احساس تو ام باز می آید انگار در تورم های روح سردی که شکست وافتاد زیر پای شب و ماه گلدان خانه ما هر روز عطري دارد : شنبه ها : بوي ياس و بوي کوثر مي دهد، يکشنبه ها: بوي مريم مي دهد، دوشنبه ها: بوي ميخک مي دهد، سه شنبه ها: بوي لاله مي دهد، چهارشنبه ها: بوي نيلوفر مي دهد، پنجشنبه ها: بوي شقايق مي دهد، اما........... اما جمعه ها بوي مهدي مي دهد که جمعه ها همراه خود نسيم مي آورد، شميمي از بهشت را مي آورد. جمعه ها زيباست چون تو با ما هستي عصر ها خانه ما پر از مهر مي شود قلب ها آکنده از نورمي شود مثل آيينه راستگو مي شود، جمعه ها دست ها بي آلايش بالا مي رود ، در پي تمني و خواهش، تمني ظهور ديريني که در دل هايمان ريشه کرده، انتظاري شيرين....... تو را مانند شبها دوست دارم مثال خواب و رويا دوست دارم تو را مثل اقاقي هاي عاشق تورا مانند گلها دوست دارم زلالي مثل يک قطره ز دريا تو را چون موج دريا دوست دارم قشنگي مثل حس مبهم شعر تو را اي حس زيبا دوست دارم تو تنها اختري در آسمانم تو را اي خوب تنها دوست دارم تو را اي واژه ي زيباي خلقت تو را اي "عشق بي تا"دوست دارم شدم سر کش مثال ذات آتش تورا بي ترس و پروا دوست دارم تورا مثل کبوترهاي بي بال ميان بار غمها دوست دارم خدايا !!!! یه روزی خدا رو پیداش میکنم خود رو نوکر و خاکش مي کنم نگاهش ندانسته عاشق شدم،دانسته گریه کردم ودانسته درون خود شکستم. شبی بارانی شبی غمگین شبی بارانی و سرد اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ... کنار تو عاشقان معنی عشق از ديد يك بچه من دلم می خواهد
انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.
مي خواستم زندگي كنم در را بستند،مي خواستم ستايش كنم گفتند خطر ناك است،مي خواستم گريه كنم ،گفتند بهانه است،مي خواستم بخندم گفتند ديوانه است،به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد كشيدم..........زندگي را نگه داريد مي خواهم پياده شوم. که قدم به این دل تنها گذاشتند
تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نزاری رو به روم نشستی اما از غریبه کم نداری رو به روی من نشستی توی چشم تو ستاره از صدای تو شنیدم که دلت دوستم نداره تو مگه قسم نخوردی دلمو تنها نزاری حالا رو به روم نشستی حرف تو فقط جدایی تو قسم نخورده بودی که یه دنیا بی وفایی تو قسم نخورده بودی روزی عشق تومی میره نور یک ستاره یک شب جای مهتابو می گیره
کسی با سکوتش مرا تا بیابان بی انتهای جنون برد کسی با نگاهش مرا تا درندشت دریای خون برد مرا باز گردان، مرا ای پایان رسانیده آغاز گردان!!
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود کرد به من نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک وتو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا؟؟؟؟ خانه ی کوچک ما سییب نداشت!!!
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم .
خدایا! مگذار دعا کنم که مرا از دشواری ها و خطر های زندگی مصون داری، بلکه دعا کنم تا در رویا رویی با آنها بی باک و شجاع باشم مگذار از تو بخواهم درد مرا تسکین دهی! بلکه توان چیرگی بر آن رابه من ببخشی.
گاهی اوقات گذشتن از معشوق برای عشق نهایت عاشق بودنه آنكه چشمان تو را اين همه زيبا مي كرد زندگی هر چه که باشد ز گذر می گذرد صدایت کردم از ژرفای یک یاس چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم چارلي چاپلين به دخترش: تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده! هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم
.عشق ، يعني …
عشق يعني مستي ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار اويختن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
با من بمان
با من بمان ای همصدا ، تا آخره اسم سفر
از جاده های پر خطر ، این خسته را با خود ببر
با من بخوان ای همنوا ، شعر سپید عاشقی
این واژه را با هر زبان ، تنها توئی که لایقی
من صد بیابان عاشقم ، دریای عشقم را ببین
از آسمان قلب من ، گلهای حسرت را بچین 
در کوچه های عاشقی ، من عابری دلخسته ام 
از من گذشتم با دلم ، چون بر دلت دل بسته ام 
در فصل سرد عاشقی ، من گرم پندار توام 
در وصف عشقت مانده ام ، حالا پی شعری نوام
در شهر بی سامان شب، با یاد تو من شاعرم 
از قصه های شهر شب ، تنها توئی در خاطرم ...

خوشبختی وجود ندارد و ما خوشبخت نیستیم ، اما می توانیم این حق را به خود دهیم که در آرزوی آن باشیم" . آنتوان چخوف
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . الگساندر گراهام بل
همه چیز پول است و انسان پيش از آنکه به سياست ، علم ، هنر ، دين و... بپردازد؛ بايد بخورد ... " . کارل مارکس


آدم روي كنده درخت نوشت:
سيب
فرهادروي سنگ نوشت:
شيرين
كودك روي تخته نوشت:
سيب،شيرين است
................0*0..0*0..0*0..0*0..0*0..0*0..0*0..0*0.................
شبی پرسیدمش با بی قراری...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
که غیر از من کسی را دوست داری ؟ ...
دو چشمش از خجالت آب افتاد ...
میان گریه هایش گفت آری ....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
احساس

میفتم به پاش و خواهش می کنم
با تمنا اونو راضیش می کنم
بر زمین خدا راهیش می کنم
که بیاد روی زمین با بنده هاش
اون بشه بنده و من بشم خداش
تا اومد روی زمین خالق من
من شدم خدا و اون بنده من
یه روزی عاشق و زارش می کنم
اونو آواره و خارش می کنم
توی شبها دیگه خوابش نمی دم
هرچی گفت خدا جوابش نمی دم
یه روز دیگه علیلش می کنم
مثل خیلی ها اثیرش می کنم
تا دیگه وقتی که اون خدا می شه
دلهای مارو پر از غم نکنه
یه روز دیگه فقیرش می کنم
با نون غصه ها سیرش می کنم
تا که سر بده اون به آسمون
کمکم کن ای خدای مهربون
یه روز دیگه مریضش می کنم
از غم زندگی پیرش می کنم
تا که هر شب پیش من ناله کنه
نمی دم دوا تا اون گریه کنه
خدا وقتی که درد و غم کشید
از غم دنیا سرم ناله کشید
اونو باز خالق عرشش می کنم
نگاهم سراسر اشتیاق بود،
نگاهم حاکی از تپیدن قلبم بود،
نگاهم لبا لب،نیاز بود،
نگاهم شِکوه از تنهایی بود،
نگاهش...........
نگاهش خنده بود،
نگاهش شیطنت بود،
نگاهش بی مهری بود،
نگاهش شکستن قلبم بود،
نگاهش ردِ نگاهم بود.
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
کارهایی که در دست اقدام دارم
فردا به انجام خواهم رساند
دور از چهره زیبایت
قلبم آرام و قرار ندارد
و کارم رنج و تلاشی است بی پایان
در دریایی بی ساحل
امروز تابستان پشت پنجره اتاقم آمد
با همه ناله ها و زمزمه هایش
و زنبورها در بیشه ای پر گل
مشغول آمدوشد و ترانه سرایی هستند
اکنون زمان آن رسیده است که ساکت بنشینم رو به روی تو
ودر این لحظه ساکت اما سرشار
نغمه از نی های خالی خوش تر است
عشق بازان لاابالی تر به پیش
تا جواب آید سوالی تر به پیش
تار بینم شور بر پا می کنم
چون بیاید سور بر پا میکنم
آب آتشناک دارم در سبو
باده ای سوزان ولی بی رنگ و بو
هر کسی نوشد دگرگون می شود
لیلی اینجا همچو مجنون می شود
هر کسی نوشد چنان آتش شود
اهل دل گردد ولی سر کش شود
هر کسی نوشد سلیمانی کند
و آنچه می دانیم و می دانی کند
می طراود اسم اعظم از لبش
می رسد با اذن ما بر مطلبش
باده ما باده انگور نیست
شهد ما در لانه زنبور نیست
باده ما شهد اذن احمدی است
اولین شرط حضورت بیخودی است
بیخود از خود شو خداوندی مکن
با خداوند جهان رندی مکن
محرم ما را پریشانی مباد
مهر ما محتاج پیشانی مباد
ای نماز آگین پس از هفتاد سال
کو تحّول کو طلب کو شور و حال
کی سزد خاموش و بی وجد و طلب
بر لب دریا بمیری تشنه لب
آستین شوق را بالا بزن
دست دل بر دامن دریا بزن
جرعه ای از جام آگاهی بزن
مادر بزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه پدر بزرگم همیشه این کار رو براش می کنه حتی حالا که دستهاش ارتروز گرفتن ، این عشقه. زبکا 8 ساله
عشق موقعیکه دختره عطر می زنه و پسره هم ادکلون، و دو تایی می رن بیرون تا همدیگر رو بو کنن. کارل 5 ساله
عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو می دهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو بده به شما. کریستی 6 ساله
عشق یعنی وقتی که مامان من برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بدش به بابا امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دنی 7 ساله
عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی که خسته ای به لبت میاره . تری 4 ساله
عشق وقتیه که شما همش همدیگه رو می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید. مامان و بابای من دقیقا اینجورین. امیلی 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه داری و فقط با دقت گوش کنی. بابی 7 ساله
اگه می خواهی دوست داشتن رو بهتر یاد بگیری ، باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی. نیکا 7 ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره می گی که از تی شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز می پوشتش. نوئل 7 ساله
عشق مثل یه پیرزن کوچولو و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن حتی بعد از اینکه همدیگر رو خیلی خوب می شناسن. تامی 6 ساله
موقع تکنوازی پیانو ، من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که منو نگاه می کردن نگاه کردم و بابام رو دیدم که وول می خوره و لبخند می زد اون تنها کسی بود که این کار رو می کرد. من دیگه نترسیدم. کیندی 8 ساله
مامانم منو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره. کلر 6 ساله
عشق اون موقعی هست که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا. الین 5 ساله
عشق زمانیه که مامان، بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تیپ تره. کریس 7 ساله
عشق وقتیه که سگت می پره بقلت و صورتت رو لیس می زنه حتی اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی. مری آن 4 ساله
می دونم که خواهر بزرگترم منو خیلی دوست داره بخاطر اینکه تمام لباسهای قدیمی خودشو می ده به من و خودش مجبور می شه بره بیرون تا لباسهای جدید بگیره. لورن 4 ساله
وقتی شما کسی رو دوست دارید موقع حرکت از مژه هاتون ستاره های کوچولویی خارج می شن. کارل 7 ساله
دوست داشتن اون وقتی هست که مامان صدای بابا رو موقع دستشویی می شنود ولی بنظرش چندش آور نمیآد. مارک 6 ساله
و بالاخره آخریش ؛ تو رقابتی که هدفش پیدا کردن مسئول ترین بچه بوده ، پسر بچه 4 ساله ای برنده می شه . همسایه دیوار به دیوار این آقا پسر یک مرد مسن یود. این آقا به تازگی همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتی پیرمرد رو تنها در حال گریه کردن دیده بوده به حیاط خانه پیرمرد وارد می شه و می پره بقلش و همونجا می مونه، وقتی مادرش ازش می پرسه که پی کار کردی؟ میگه که هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کنه
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانه ی ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه ی دوست کجاست؟
فریدون مشیری
![]()
خون وجنون
آبی،خاکستری،سیاه

![]()
![]()
![]()
![]()
خدایا

![]()

كاش از روز ازل فكر دل ما مي كرد
يا نمي داد به تواين همه زيبائي را
يا مرا در غم عشق تو شكيبا مي کرد
بهترین خاطره اش بودن تکراری توست
به لحن آبی ونمناک باران
نمی دانم شنیدی برگشتی
ویااین بار نشنیدی ورفتی
نسیم از جاده های دورآمد
نگاهش کردم وچیزی به من گفت
تو هم درانتظار یک بهانه
از این رفتار رنجیدی ورفتی
عجب دریای غمناکی ست این عشق
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم براه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه،میخواهم که بشکافم زهم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه،میخواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان،زخمه های چنگ ورود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟ بيشتر عكس بزار
ببین با سرنوشت من چه ها کردی
خیره چشمانم براه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه،میخواهم که بشکافم زهم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه،میخواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان،زخمه های چنگ ورود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟پنداشتی که کوره سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود ؟
پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز
از تنگنای سینه فراموش می شود؟
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شبها سفر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم
این شرح حال تو
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبهای میخونه منم
شب رو شیشه سکوت مینوسم مست مست
عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبهای میخونه منم
میدونی مثل جون پیشم عزیزی
ولی چون سایه از من میگریزی
کدام راه خطا رفتم که امروز
گنه نا کرده با من می ستیزی
نمیرنجم اگر ای نازنینم
به جرم عاشقی خونم بریزی
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبهای میخونه منم
خودت نیستی خیالت پیش رومه
دوباره دیدن تو آرزومه
جدا از عطر گرم اون نفسهات
برایم زندگی کردن حرومه
اگه روزی دلت با من نباشه
خدا میدونه کار دل تمومه
همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبهای میخونه منم
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |












