عشق بارانی
..را ، که من به میخانه ام امشب ، تو برو جای د دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه معجزه شو برای من! برای من که خسته ام عذاب رخوت ِ تنم، رسيده است به ناکجا چه عاشقانه مرده ام در انتهای بودنم به خواب ِ خوش نمی روم! مگر تو خواب ِ من شوی تبلور دعا و نور ، حادثه ی رسيدنی تو را به نام آخرَت، تو را قسم به بی زمان این روزها با تمام ِفانوس شدنم،گم شده ام.....
دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ی مارا عطشی دست داد نام توبردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت نام تو آرامه ی جان من است نامه ی تو خط امان من است ای نگهت خواست گه آفتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب آقا پس کی می خوای بیای مارا دریاب آقا...........
تا كي به تمناي عشق ايستادن ............. ايستادن بيهوده
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري تو را دوست می دارم و ندارم
چندان كه هر باشنده ای
آميزه ای است از هر دو سو.
تا آرامش را حتی
نيمه سردی است
و هر واژه را سكوتی.
تو را دوست می دارم
چرا كه اين آغاز عشق توست
آغازی به بی نهايتی كه پايانش نيست
و دوستت نمی دارم
زان رو كه جاودانه ای.
عشق من دو گونه زيست می كند:
عاشقت هستم وقتی كه عاشقت نيستم
و تو را دوست می دارم وقتی كه دوستت نمی دارم وقتی خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش ذول تا عشقو تو چشاش ببینی اگه نگاهت کرد بدون عاشقته اگه خجالت کشید بدون واسه تو میمیره اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بی تو میمیره میدونم الآن رفتی تو فکر زندگی مثله بازی حکمه! مهم نیست که دست خوبی نداری مهم اینه که یار خوبی داشته باشی اینطوری شاید بازی باخترو هم ببری!؟ پس دنبال یه یار خوب واسه خودت باش خنده هاتو به همه بده اما لبختدت رو به یه نفر عشقت رو به همه بده اما وجودتو به یه نفر بذار همه عاشقت باشن اما خودت عاشق یه نفر باش... وقتی خاطره های آدما زیاد میشه دیوارهای اتاقشون پره عکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی....! اینم یه شعر از **نیما** تورا من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی تورا من چشم در راهم شباهنگام در آن دم که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگان اند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرو یاد آوری من از یادت نمی کاهم تورا من چشم در راهم شبا هنگام ! آدم به زمین آمد این حادثه رویا نیست این فرصت بی تکرار عشق اس معما نیست.... سلام دوستان عزیز من امروز می خوام وبلاگی روکلید بزنم که امید وارم مورد لطف شما عزیزان قرار گیرد ما یعنی من می خواهم یک وبلاگ ومحیطی عاشقانه را برای شما وخودم درست کنم شما می توانید از طریق این وبلاگ حرف های خودتون رو به کسانی که آنان رادوست می دارید اما نمی توانید به آن ها به طور مستقیم بگویید سخن زیبای خودرا مطرح کنیدبه نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد


برای بغض کهنه ای، که بی صدا شکسته ام
در انتظار مرهم ام، حقيقت ِ ستاره ها
غزل غزل ترانه شد! از تو نفس ربودنم
به ياد ِ اولين نگاه ، شروع نبض تن شوی
به اوج ناب ِ آسمان ، معنی ِ پرکشيدنی
معجزه شو برای من، تو ای نهايت جهان!

تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو
تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو![]()

تو بگو منو نميخواي ديگه خسته کردمت
گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو

تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو
تو بگو که نا اميدي من ميشم اميد تو

تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها
مشکي ميشم مظهر يه رنگي ميشم واسه تو![]()

تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون
به خدا قسم ميگم گريه کنه براي تو![]()

اگه غمگين بشي از دستم ناراحت بشي
ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو

کاش تموم نميشد اين روزا ، اين خاطرها
تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو![]()


زندگی را دوست دارم
نه در قفس![]()
عشق را دوست دارم
نه در هوس![]()
تو را دوست دارم![]()
تا آخرین نفس![]()


بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ... و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد ...
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني ! آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟؟
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

تو من و فروختي برو حالش و ببر,با من نساختي برو حالش و ببر.
تا دنيا دنياست به تو دل نمي دم,قبلم به تو عمري من نمي دم.
!ديگه مثل من واست پيدا نميشه؟(آه حالا بياااا)!
درهیاهویه مترسک ها پر از احساس بود
موفق باشین
یا علی
تو ای عشق او را به دریا ببر.............
اوني كه اينا رو ميخوره خيلي زود ميميره......
از ماگفتن بود


| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |






بدون شرح
